سلام
خدارا شکر که به ما لطف کرد و در واپسین روزهای سال نود و سه به همراه خانواده چهارنفره (نسیم عزیز و دو دختر نازنینم) در سفری عاشقانه بوسه بر ضریح نورانی معصومین و بزرگان خفته در عتبات عالیات زدیم و برای مدتی هرچند کوتاه زنگار از دل غبارگرفته زدودیم.
راستش توی عراق اجازه بردن دوربین عکاسی و حتی تلفن همراه به اماکن مقدسه نمی دهند و من هم مجبور شدم لحظه لحظه سفرم را به رشته شعر در بیاورم و لحظات زیبای عاشقانه زیستن را در قاب واژه ثبت کنم ... و این شعر بلند را این جا بگذارم تا همه دلدادگان عتبات خصوصا همسفران عزیزم در این سفر را شریک این دلدادگی کنم ...

همسفران خوبی چون روحانی کاروان حجت الاسلام والمسلمین کیخا... دکتر عزیز و حاج غلام و آقایان کیخا،راهداری وهاشمزهی و خانوده های فرهیحته شان، بر و بچه های دانشجو و مدیر کاروان آقای جهانی که در این سفر همراهشان بودیم و یک هفته برمرقد و قدمگاه معصومین بوسه زدیم و هم بغض زین العابدین(ع) و زینب(س) بر تنهایی حسین (ع) و یارانش گریستیم و دل را به عشق مولا علی صیقل دادیم و کاظمین را مرهم دردهایمان کردیم ...

ضمن طلب حلابیت از همه این بزرگواران شعر زیر را تقدیم می کنم و منتظر دیدگاه های ارزشمندشان هستم ... نظر یادتان نرود
«سرزمینی به رنگ سبز حیات»
پرم از واژه های طوفانی واژه هایی بلند و عرفانی
نکته هایی به رنگ سرخ عطش حرف هایی زجنس خون، آتش
من سفرکرده ی دیار دلم غنچه می بارد از بهار دلم
کرده ام قصد شور و عشق و حیات برده ام مرغ دل سوی عتبات
عده ای دل شکسته ،دردآگاه پای خود را نهاده در این راه
بار بستیم و رهسپار شدیم راهی سرزمین یار شدیم
سرزمینی به رنگ سبز حیات مأمن دل ، قرار جان،«عتبات»
سفر عشق آسمانی بود و مدیر سفر «جهانی» بود
بود روحانی سفر «کیخا» آدمی پر ز شور و عشق وصفا
کرده ما را قرین توضیحات بفرستیم بهر او صلوات
شده دل ها پر از نشاط و شعف چون که شد مقصد نخست «نجف»
نام مولا چو بر زبان آمد آسمان زیر پایمان آمد
در نجف دل هوای رفتن کرد هوس گل شدن،شکفتن کرد
تا رسیدیم دل به عشق زدیم راهی مرقد امیر(ع) شدیم
سخن از عشق و همدلی گفتیم چه صمیمانه یاعلی(ع) گفتیم
باز هم بغض «ذوالفقار» شدیم از غم کوفه داغدار شدیم
یاد مظلومیت،جهاد به خیر یاد مردانگیّ و داد به خیر
گونه از اشک بود دریایی چه صفایی ! چه شور و غوغایی!
روز دوم به برکت صلوات همه خواندیم با هم این ابیات
« آه ای وادی السلام !سلام ای بهشت زمین! سلام سلام
ما همه غرق احترام شدیم زائر «وادی السلام» شدیم
قبر هایی به وسعت تاریخ جلوه ای از صلابت تاریخ
تا که شاید زمرگ یاد کنیم باز هم یادی از معاد کنیم
کاش گردد ز زائرش راضی آیت ا... عارفان «قاضی»
باز برگشته بادلی درگیر به سوی قبر و بارگاه امیر
عاشقانه همه «علی(ع)» گفتیم نه که بی فاطمه(س) ، علی (ع) گفتیم
فاطمه(س) خود نگین این وادی ست نام او در کنار نام علی(ع)ست
بارگاه نجف نشانه عشق هست دریای بی کرانه عشق
لطفا بقیه شعر را در ادامه مطلب بخوانید
روشنای عشق......ما را در سایت روشنای عشق... دنبال میکنید
برچسب: سفرنامه,سفرنامه ارمنستان,سفرنامه بلغارستان,سفرنامه گرجستان,سفرنامه باکو,سفرنامه تایلند,سفرنامه وارنا,سفرنامه بالی,سفرنامه پوکت,سفرنامه دبی, نویسنده: بازدید: 288